ابراهيم اصلاح عربانى

57

كتاب گيلان ( فارسى )

قاضى القضات ابو الحسن ماوردى از بيم جان خانه‌نشين شد اما در روز عيد قربان جلال الدوله او را احضار كرد و در خلوت به وى گفت : همه كس مىداند كه تو از حيث مال و جاه و نزديكى به ما از اكثر فقهاء برتر هستى ؛ با آنها مخالفت كردى در آنچه كه ميل من بود ؛ و اين كار نكردى مگر بسبب اين كه گناهى از تو سر نزده باشد و پيروى از حق كرده باشى . جايگاهت در امر دين بر من آشكار شد و مقام دانش تو معلوم ما گرديد و پاداش آن در اين دانستم كه تو را گرامى داشته و تنها تو را نزد خويش خوانم و اجازت ديگران را براى باريافتن به تو واگذاردم كه بر آنها بازگشت من به آنچه كه دوست دارى محقق گردد . « 80 » بدين‌ترتيب مىبينيم جلال الدوله دومين فرمانروائى بود كه پس از اسلام عنوان شاهنشاه گرفت و هردو تن از ديلميان بودند . آل بويه از 320 تا 448 هجرى در ايران و عراق فرمانروائى داشتند . چهارده تن از اولاد و اعقاب آنها هركدام در قسمتى از مملكت اسلاف خود حكومت مستقل داشته‌اند و به مناسبت قلمرو حكمرانى خود به ديالمه فارس ، ديالمه عراق و اهواز و كرمان ، ديالمه رى و همدان و اصفهان و ديالمه كردستان موسوم شده‌اند . سلطنت ديالمه نيز مانند آل زيار توسط غزنويان و سلجوقيان منقرض گرديد به طورىكه در نيمه دوم قرن پنجم هيچيك از افراد خاندان بويه و آل زيار قدرتى نداشتند . گيلان در دورهء غزنويان و سلجوقيان غزنويان تا حدودى توانستند بر طبرستان راه پيدا كنند و در ظاهر آن خطه را جزء قلمرو خود معرفى نمايند . آنها به احكام محلى توافق كردند كه در شغل خود باقى بمانند و تابع دولت غزنوى باشند اما در گيلان فرمانروايان محلى به اين امر هم رضايت ندادند و در ظاهر نيز اطاعت از غزنويان را نپذيرفتند . با آن كه قدرتهاى محلى دائما با يكديگر در جنگ و ستيز بودند اما در برابر نفوذ غزنويان متحد مىشدند و از استقلال خاك خود دفاع مىكردند . هنگامىكه سلطان محمود غزنوى ولايات ايران را يكى بعد از ديگرى به تصرف درمىآورد سلاطين محلى گيلان در پايگاههاى خود استوار بودند و حتى به منظور گسترش خطه فرمانروايى خويش نقاط ديگر را مورد حمله قرار مىدادند . غزنويها نسبت به شمال ايران بىتفاوت نبودند . سلطان محمود و فرزندش مسعود همواره تسلط بر سرزمينهاى شمال مخصوصا گيلان و ديلمان را از نظر دور نمىداشتند . همانطور كه قبلا اشاره كرديم در سال 420 هجرى سلطان محمود غزنوى ، يكى از شاهزادگان ديلمى به نام مرزبان بن حسن بن خراميل را كه به او پناهنده شده بود ، در رأس سپاهى به جنگ سالار ابراهيم كنگرى فرستاد . سالار ابراهيم نيز به‌مقابله پرداخت و با لشكريان خود عازم جنگ شد . دو سپاه در قزوين مقابل يكديگر قرار گرفتند و سالار ابراهيم بر حريف غلبه يافت . مسعود ، كه در رى بود ، پس از آگاهى از اين شكست لشكرى گرد آورده به قزوين شتافت . اين بار نيز پيروزى با سالار ابراهيم بود . مسعود كه از غلبه بر فرمانرواى كنگرى مأيوس شده بود به خدعه پرداخت و گروهى از سرداران سپاه سالار را فريب داده تطميع كرد . بر اثر خيانت آنان ، سپاه ديلمى دچار شكست شد و سالار ابراهيم به دست مسعود گرفتار آمد . در دوران سلجوقيان نيز گيلان و ديلمان استقلال خود را حفظ كردند و پادشاهان سلجوقى نتوانستند خطه مزبور را جزء متصرفات خويش درآورند . سلجوقيان كه از تركمانان بدوى بودند به ايران و الجزيره و شام و آسياى صغير هجوم آورده بر اين بلاد غلبه كردند . آنها هرسلسله‌اى را كه در راه خود ديدند برانداختند و در نتيجه آسياى اسلامى را از دورترين مرز غربى افغانستان تا ساحل درياى روم تحت يك حكومت درآوردند . اين سلسله از سال 429 تا 700 هجرى در آسياى غربى سلطنت كردند . جغرى بيك و طغرل ، كه از سال 429 تا 437 بر اغلب ولايات ايران از جمله مرو ، نيشابور ، بلخ ، گرگان ، طبرستان ، خوارزم ، دينور ، همدان ، حلوان ، رى و اصفهان مسلط شده بودند ، نتوانستند گيلان و ديلمان را متصرف شوند . از آنچه ابن اثير در وقايع سال 434 هجرى ذكر مىكند چنين برمىآيد كه خطه گيلان در دورانى كه طغرل فرمانرواى مطلق غالب ولايات ايران بود همچنان استقلال داشت و توسط سلاطين محلى اداره مىشد . ابن اثير در بيان خروج طغرل بيك و عزيمت او به رى و تصرف بلاد جبل مىنويسد : « طغرل بيك به پادشاه ديلم پيكى روانه داشت و او را دعوت به طاعت خويش نمود و مالى از او خواست . پادشاه ديلم خواست او را اجابت كرد و مال و هدايايى براى او فرستاد و نيز پيكى به سوى طارم فرستاد و وى را دعوت به خدمت خود كرد و از او خواست كه دويست هزار دينار براى او بفرستد . سرانجام قرار بر طاعت سالار و پرداخت مالى از جانب او گرديد . » « 81 » در دورانى كه دو دودمان ترك‌زبان غزنوى و سلجوقى بيشتر نقاط ايران و حتى قسمتى از افريقا و آسياى صغير را زير فرمان داشتند پايه‌هاى يك حكومت مذهبى و عقيدتى در بخشهايى از خاك گيلان استوار مىشد . اين حكومت مذهبى و عقيدتى مربوط به اسماعيليه بود . « 82 » نفوذ اسماعيليه در گيلان نيز مانند ساير نقاط ايران در نيمه دوم قرن پنجم هجرى آغاز شد و اندك‌اندك شدت پيدا كرد . حسن صباح رهبر اسماعيليان

--> ( 80 ) . تاريخ الكامل ، عز الدين على بن الاثير ، ترجمه هاشمى حائرى ، شركت سهامى چاپ و انتشارات كتب ايران ، جلد 16 ، صفحهء 167 و 168 . ( 81 ) . تاريخ الكامل ، ابن اثير ، ترجمهء على هاشمى حائرى ، شركت سهامى چاپ و انتشارات كتب ايران ، جلد 16 ، صفحهء 216 . ( 82 ) . اسماعيليه فرقه‌اى از شيعه هستند كه اسماعيل نخستين فرزند امام جعفر صادق را امام هفتم مىدانند و از اين‌جهت به شيعيان هفت‌امامى موسوم شدند . امام جعفر صادق امام ششم شيعيان فرزند ارشد خود اسماعيل را به جانشينى برگزيد ؛ اما اسماعيل در زمان حيات پدر وفات يافت و امام ششم فرزند ديگر خود موسى الكاظم را به جانشينى منصوب كرد . پس از مرگ امام صادق عده‌اى از شيعيان امامت موسى الكاظم را نپذيرفتند و گفتند نصّ اول صحيح است و جانشين امام صادق همان اسماعيل بوده و پس از وى فرزندش محمّد مقام رهبرى را بر عهده دارد . پس از مدتى عبيد الله كه از نسل محمد پسر اسماعيل بود با ادعاى مهدويت ظهور كرد و مؤسس خلافت فاطمى گرديد .